
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت.بگویم. بنویسم .که چرا عشق به انسان نرسیدست .چرا آب به گلدان نرسیدست و هنوزم که هنوز است . غم عشق به پایان نرسیدست. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید. بنویسد که هنوزم که هنوز است. چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست. عصر این جمعه ی دلگیر و جود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس. تو کجایی گل نرگس؟؟؟کجایی آقا جان؟؟؟

لطف خدا به مردم دنیا حواله شد
یکباره شوره زار زمین باغ لاله شد
پس کوچه های خاکی مشهد پر از شعف
خورشید شهر خامنه هفتاد ساله شد
