
سلام برحسین«ع» محرم آمد، ماه حسین(ع) آمد، ماه پیروزی خون بر شمشیر فرا رسید و دوباره خون های میلیون ها عاشق در رگ ها خروشید. جهان اسلام بار دیگر درسوگ سالار شهیدان سیاهپوش شد و بیرق های سرخ حسینی به اهتزاز درآمد. خدا میدونه چقدر دلم برات تنگ شده بود............ .
حسین جان...!پرسیدم از مادرم؟ اما خبر نداشت! اینکه رفاقت من و تو
از کجا گرفت؟
نه ..نه..نه...نگویید که حسین (ع)آمده است و زینب (س)به همراه او تا گل هایش را به باغبان بفروشد نگویید که عباس آمده که فرات را یاری چشم دوختن بر چشمانش نیست همان بس که داغ لب های تشنه برای همیشه بر دل فرات مانده است و حسرت قطره ای نا گوارایی اش را به لب عباس ثابت کند کاش آب بر آب نمیریختی علمدار
از آن هنگام که ستون خیمه ها بر دل زمین کوبیده شد نام کربلا بر این سرزمین نهادند نه آن هنگام که فریاد وا محمدای(ص)زینب فاجعه عظیم تاریخ را بر عالمیان فریاد کرد وقدسیان از آن هنگام که کاروان دل بر زمین رسید سر بر دیوار ماتم ساییدند کاش عاشورا میدانست که حسین(ع)کیست ؟آن وقت راضی به ظهر عاشورا نمیشد کاش تاسوعا میدانست که عباس یعنی چه آن وقت دل به رفتن عباس نمیداد. حسین (ع)ابراهیم شده بود با 72 قربانی بی آنکه چشم داشتی به دست های خدا داشته باشد میدانست که همه را می سپارد به سینه آسمان و خود نیز .......
خداوندا ظهر است آفتاب از شرم عرق کرده است زمین را نگویم که پرتاول است .خلوت ظهر عاشورا در سکوتی دردناک فرو رفته بود. امام حسین (ع)شوق رفتن داشت و نگرانی آنان را که مانده بودند پس از او چه بر سر خاندانش می امد چه کسی لبهای تشنه کودکانش را با جرعه ای اب تر میکند؟چه کسی پیکر عباس را به خاک میسپارد ؟سکوت ظهر عاشورا در چکا چک شمشیرها و زوزه تیرها شکست و هزاران زخم بر پیکر مبارک امام حسین (ع)نشست.آفتاب خاموش شد وقتی خیمه ها را به آتش کشیدند خاک سوخت وفتی که زنان و کودکان را با پای برهنه به اسارت بردند و فرات در حسرت لب های تشنه امام تا همیشه گریست
خداوندا کاروان شکسته بر سینه دشت قدم بر میدارد قافله سالار زینب (س) است با نگاهی زخمی با دلی خسته تمام پاره های وجودش را میگذرد و میرود میرود تا سر نی در نینوا مخفی نباشد صدای بانگ جرس کاروان میایید کاروانی که از غربتش دل زمین میشکند وآسمان ظرفیت شنیدن بغض های شکسته در حنجره را ندارد کاروان میرود ای وای ..... بی حسین (ع)بی عباس (ع)اما با 72 سر که بر سر نی حکایت جدایی ها را می خواند......
خداوندا این همه بانگ الرحیل از چیست ؟آرامتر...آرامتر ....... جانم را میبری آرامتر ..........
روزی که اناالعبد نوشتیم
گفتیم که ما نوکر ارباب بهشتیم
یک پیرهن مشکی و یک بیرق روضه
بانی شد و ما بنده ابلیس نگشتیم
